تبليغاتX
...ای دوست که فلک کرده مرا از تو جدا

...ای دوست که فلک کرده مرا از تو جدا

دنیای من

میدونی حرفی که بزنم پاش وامیستم

پس اگه تا ساعت  12 امشب زنگ نزدی مطمئن باش خودمو میکشم

اینجوری شاید باور کنی که چقدر دوست دارم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم تیر 1390ساعت 20:47  توسط علیرضا  | 

تبریک

سلام

میدونم به تبریک من نیازی نداری

فقط خواستم بگم تولدت مبارک ، خواستم اولین کسی باشم که تولدت رو تبریک میگم.

ایشااله هرجا هستی شاد و سلامت باشی.

میدونی که هنوزم......

اینم از کیک و کادو تولدت:

تقدیم به شما.....

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم تیر 1390ساعت 17:19  توسط علیرضا 

توروخدا...

زنگ بزن ، خوبم

         زنگ بزن ، مهربونم

                     زنگ بزن ، عزیزم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم خرداد 1390ساعت 20:20  توسط علیرضا  | 

تبریک...

باباجون ، تاج سرم ، روزت مبارک

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم خرداد 1390ساعت 0:1  توسط علیرضا  | 

الهی....

 

خدایا ممنون که بهم قدرت دادی تا.................

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم خرداد 1390ساعت 12:34  توسط علیرضا  | 

تولد

مامان عزيزم تولدت مبارك

ايشااله صد سال كمه صدو بيس سال زنده باشي

تقديم به مامان عزيزم

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم خرداد 1390ساعت 0:1  توسط علیرضا  | 

صائب تبریزی

 

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سرو دست و تن و پا را
هر آنکس چیز می بخشد ز مال خویش می بخشد
     نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را     

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم اردیبهشت 1390ساعت 7:17  توسط علیرضا  | 

نیـا بـاران !

 

زمیـن جـای قشنـگــی نیـست !

مــن از اهــل زمیـنـم خــوب میـدانـم

که گـل در عـقد زنبور اسـت ، ولی سودای بلبل دارد و پروانه را هم دوست میدارد...!

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم اردیبهشت 1390ساعت 21:21  توسط علیرضا  | 

خدايا

تو كه اينقده مهربوني ، تو كه بازم داري به وبم سر ميزني ، تو كه ميدوني چقده واسم عزيزو دوست داشتني هستي ، خوشت مياد اينقده زجرم بدي؟

تورو خدا....

مگه من چه كارت كردم؟

مگه تا حالا از گل كمترم بهت گفتم؟

مگه...

تورو خدا چرا نمي گيو .... خلاصم نميكني؟

نمي بيني اگه نباشي ذره ذره ميميرم؟

نمي بيني قلبم مثه چيني هاي بند زده شده؟

نمي بيني ذره ذره وجودم به  وجودت بنده؟

خوشت مياد اينقده عذاب بكشم؟

يعني واقعا مستحقشم؟

به خدا غلط كردم ! فهميدم كه حق با تو هست! راضي شدي؟

چند بار ديگه هم مي خواي برات بنويسم؟

سارااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا !

سارااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا !

ساراجان!

عزيزجان!

فدات شم!

بزنگ ديگه!

بسمه به خدا !

اگه قرار بود ادب شم ، ادب شدم.

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم اردیبهشت 1390ساعت 21:8  توسط علیرضا  | 

به یاد یه خواهش اجابت شده از طرف یه فرشته مهربون

سپیده که سر بزند 

 در این بیشه‌زار خزان زده شاید گلی بروید 

 شبیه آنچه در بهار بوئیدیم ...

پس به نام زندگی هرگز نگو ...

هرگز

 

همین جا بازم میگم ممنونتم

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم اردیبهشت 1390ساعت 19:34  توسط علیرضا  | 

دلیل زندگی کردن...

زندگی کن و لبخند بزن به خاطر آنهایی که:

با لبخندت زندگی می کنن ...

از نفست آرام می گیرند ...

و به امیدت زنده هستند...

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم اردیبهشت 1390ساعت 19:32  توسط علیرضا  | 

معلم

پدر عزیزم روزت مبارک

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم اردیبهشت 1390ساعت 19:1  توسط علیرضا  | 

با خودم عهد بسته بودم...

با خودم عهد بسته بودم تا روزي كه از خودم مطمئن نشدم ، تا خودم رو نشناختم ، تا به

 

خودم اعتماد نكردم بازش نكنم.....

 

امروز روزشه....

 

 امروزبعد از دو سال بسته آذران رو باز كردم به اميد اينكه چيزي رو داخلش پيدا كنم كه

 

كمكم كنه تا بتونم....

 

 اما چيزي جز يه خط نوشته....

 

" ............................؟............................."

 

و جزوه ها(كه اگه همون روز بازش كرده بودم حتما بهش بر مي گردوندم ،چون اونا مال

 

من نبوده !)پيدا نكردم.....

 

تازه حالا احساس ميكنم كه فهميده باشم كجاي زندگيم.....
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم اردیبهشت 1390ساعت 18:5  توسط علیرضا  | 

تازگيا از ساعت متنفر شدم ...

 

مي دوني چرا ؟

 

آخه با بي رحمي لحظه هاي بي تو بودن رو به رخ دل تنگم مي كشه !

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم فروردین 1390ساعت 18:53  توسط علیرضا  | 

يادمان باشد تا هستيم به ياد هم باشيم موقع رفتن فرياد صدايي ندارد....

هوا گرفته بود....

 

     باران مي باريد....

 

        كودكي آهسته گفت:....

 

             خدايا گريه نكن!   درست ميشه!

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم فروردین 1390ساعت 18:48  توسط علیرضا  | 

خدایا....................

یعنی واقعا میشیه؟

یعنی امکانش هست که دویاره ...

  آرزومه     

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم فروردین 1390ساعت 19:33  توسط علیرضا  | 

تبريك عيد

سلام

آرزوم اينه كه بخونيش "سارا ي عزيز"

خيلي ساده ... خيلي بي ريا ...

پيشاپيش عيدت مبارك

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اسفند 1389ساعت 15:24  توسط علیرضا  | 

تبريك والنتاين ...

خيلي ساده

سارا جان عزيزم والنتاين مبارك

مي خواستم sms بفرستم گوشيت خاموش بود عزيزم.

چون مطمئن بودم به وبلاگم سر ميزني برات اينجا كامنت گذاشتم.

ايشالا موفق باشي

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم بهمن 1389ساعت 20:0  توسط علیرضا  | 

سکوت سرد فاصله ها تنم را می لرزاند ، به یاد روزهایی که بودنت را نفهمیدم .

سکوت سرد فاصله ها تنم را می لرزاند ، به یاد روزهایی که بودنت را نفهمیدم .

کاش بودی ...

به خدا قول می دادم هیچگاه لحظه های  بودنت را از دست ندهم .

 

 

     سلام

 

 

 

خوب می دونم که می دونی مطمئنم که هنوزم به وبلاگم سر می زنی ( اینو نوشتم تا بگم این پست تنها مربوط به کسی هست که همیشه به یادشم ، همونی که خودش بهتر می دونه کی هست......!!!!)

تنها خواهشی که ازت دارم ، لطف کن و خودت بگو که چه طور می تونم ببینمت .

مگه نگفتی : شاد زیستن ...............................................

پس حالا لطفا اجراش کن . جداً شاید اگه نبینمت .... دیگه زمانی واسه دیدنت نداشته باشم ... میتونی هم باور نکنی (بادکنکه دلتنگیام پر شده از هوای تو ، اگه نیای میترکه ، خونش میوفته پای تو) .

 

شاید باور نکنی ولی اگه می بینی تا حالا سکوت کردم ، اولین و آخرین (تنها) دلیلش اینه، پس لطفاً خوب گوش کن :

 

سکوت سرشار از ناگفته هاست و ناگفته ها پر بهاترین داشته هاست !

 

 

روی آن شیشه ی تب دار تو را ها کردم ، اسم زیبای تو را با نفسم جا کردم ، شیشه بدجور دلش ابری و بارانی شد ، شیشه را یک شبه تبدیل به دریا کردم ، با سر انگشت کشیدم به دلش عکس زیبای تو را ، عکس زیبای تو را سیر تماشا کردم .

 

 

 

شاید تکراری باشه ولی گاهی بعضی چیزها ارزش هزاران بار تکرار رو دارن ، تکرار می کنم ، تکرار می کنم :

زیباتر از گل چیزی نیست ، قشنگتر از عشق حرفی نیست ، عزیزتر از تو کسی نیست .

 

                                                                                            با احترام علیرضا

راستی دوره CAC انجمن ثبت نام کردم اگه تونستی بیا .....خوشحال میشم

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم آذر 1388ساعت 9:33  توسط علیرضا  | 

چرا .....؟

دنیا رو دوست دارم واسه اینکه

                                                                         تو دنیای منی.....

 

 

 

                                                                                                       ادامه دارد....

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 14:37  توسط علیرضا  |